خوش باش که گیتی نه برای من و توست
خوش باش که گیتی نه برای من و توست وین کار برون ز ماجرای من و توست در خلقت عالم نبود مقصودی قصدی هم اگر بود ورای من و توست
خوش باش که گیتی نه برای من و توست وین کار برون ز ماجرای من و توست در خلقت عالم نبود مقصودی قصدی هم اگر بود ورای من و توست
اگر زِ گور، به جایی دری نباشد چه؟! وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟! گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد… در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟! کفنکِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم، دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟! شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست… خبر زِ خمرهی گیراتری نباشد چه؟! […]